X
تبلیغات
سنسس

سنسس

میلاد حضرت زهرا سلام‌الله علیها

زهرا که ولادتش مصادف روز زن است

یعنی که سلوکش همه الگوی زن است

الگوی زنان اگر شود این بانو

راضی به‌خدا، خدای زهرا ز زن است

میلاد بهانه‌ی هستی و گوهر یکدانه‌ی وجود حضرت زهرا سلام‌الله علیها رو به همه‌ی دوستان تبریک میگم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 23:29  توسط سنسس  | 

آسمان چشمانم

رفته بودم شبی با دوست، خانه‌ای به مهمانی

خانه‌ای مجلل بود، با بسی فراوانی

در مسیر برگشتن، در تقاطعی سنگین

پیش خودروی آمد، کودکی خیابانی

بی‌سؤال و بی پاسخ، شیشه را نظافت کرد

کار او نمایان بود، گریه‌اش به پنهانی

در قیاس این با آن، لرزه بر دلم افتاد

آسمان چشمانم، هر دو گشت بارانی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 0:26  توسط سنسس  | 

شب، برف، دل، نور عشق خدا

برف می‌بارد،

برف می‌بارد

آسمان تاریک و من خاموش

زمین را برف پوشانده‌ست.

مرا گرمای جان‌بخشی نه؛ اما

             سوزِ سرما هم‌چنان جاری‌ست

                   و در این سوز سرما و سپیدی،

   مرا احساس یک نورانیت ناب،

                       به سوی خویش می‌خواند دمادم

بلی! این نور،

        این فریاد خاموشِ هدایت

            دل تاریک من را می‌نوردد در

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 17:45  توسط سنسس  | 

بزنم یا نزنم/ بزنی یا نزنی

تو وبلاگ یه نفر از دوستای خوبم رفتم، لینک یه نفر از دوستای خوب‌شونو بازکردم، یکی از پُستاشونو انتخاب کردم و واسه شون کامنت گذاشتم؛ بعد دیدم که یه سالی میشه آپ نکردن؛ گفتم شاید ترک دیارشونو کردن؛ بنابراین بهتر دیدم هم اون مطلب ایشونو هم کامنت خودمو اینجا بذارم. تا نظر دوستان خوبم چی باشه:

ایشون نوشته بودن:

حرف‌هایی دارم اما... بزنم یا نزنم؟

با تو ام! با تو! خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه‌ی حرف دلم با تو همین است که «دوست»...

چه‌کنم؟ حرف دلم را، بزنم یا نزنم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا، بزنم یا نزنم؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل، اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میوه‌ی حوا بزنم یا نزنم؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

دست بر دست، همه عمر در این تردیدم:

«بزنم یا نزنم»؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟

و من براشون نوشتم:

این مهم است که داری سخنی! بزنی یا نزنی!

حرف خود را تو به من یا به خدا، بزنی یا نزنی!

سخن از دوستی و دوست، همه حرف دل است

حرف دل را دل من می‌شنود، بزنی یا نزنی!

عهد کردی دگر از قول و غزل دم نزنی

حرف دل می‌پرد از لب، زیر قولت بزنی یا نزنی!

گفته بودی که به دریا نزنی دل؛ اما

دل چو دریاست! به دریا بزنی یا نزنی!

دست بر میوه‌ی حوا زدن از روز ازل مسأله بود

می‌رود دست سوی دل، بزنی یا نزنی!

خوار گردی تو اگر چشم بدوزی به گناه

خار در چشم تمنا، بزنی یا نزنی!

دست بردار ز تردید و بیا باور کن

حرفی از این بزنم یا نزنم‌ها، بزنی یا نزنی!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 22:30  توسط سنسس  | 

شفافیت

... و در یک روز بارانی، تو را هم چشم‌هایم شست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت 15:1  توسط سنسس  | 

عاشورا

باران ببار! مرا سایه‌سار نیست

جز سیل خون رهی برای گذار نیست

موج بلا گرفته مرا در حصار خویش

از غالیان محبت، کسی در کنار نیست

عاشورای حسینی تسلیت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392ساعت 18:3  توسط سنسس  | 

محرم

آمد زمان حیرت و فصل دریغ و درد

آمد زمانه‌ی غم و، هنگام آه سرد

هنگامه‌ی خروش و زاری و شیون فرا رسید

دل خون شده ز ماتم و اندوه و چهره زرد

12 آبان 1392

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1392ساعت 17:14  توسط سنسس  | 

تقدیمی

آسمانی از حیا تقدیم تو

مهربانی و صفا تقدیم تو

در جهان خالی از لطف و وفا

یک جهان لطف و وفا تقدیم تو

8 آبان 1392

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 22:8  توسط سنسس  | 

تصمیم کبری

تصمیم گرفتم از امروز این جا فعال تر بشم. امیدوارم دوستان نیز همراهی بفرمایند. از همه تون ممنونم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 23:51  توسط سنسس  | 

زندگی چیست؟


زندگی از نظر سنسس

زندگی چیست؟ دلی داشتن از جنس وصال

زندگی چیست؟ تمنای تماشای خیال

زندگی برگ گلی نیست که در غنچه خزد

چیست پس؟ نوگل بشکفته و خندان در حال

زندگی نیست یکی کبک فرو سر در برف

چیست پس؟ شوق پریدن به دو بال

زندگی زیستن و خوردن و خوابیدن نیست

هم‌چنین نیست به افزودن پیوسته به مال

زندگی نیست سراسر غم دوران خوردن

چیست پس؟ این که نباشی تو پریشان‌احوال

زندگی زنده به هر آمدن و ماندن نیست

چیست پس؟ شوق نگاهی به جمال

زندگی دخمه‌ی تاریک ندانم‌ها نیست

چیست پس؟ پنجره‌ای رو به کمال

زندگی زنده به اندیشه‌ی پاک است و عمل

تا رسد بنده به آن مرتبه‌ی جاه و جلال

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 0:27  توسط سنسس  | 

مطالب قدیمی‌تر