سنسس

میل آشنا

باز میلی آشنا دارد دلم

میل گفتن با خدا دارد دلم

ای خدا! حرف دلم لبریز شد

از برایت قصه ها دارد دلم

قصه هایم غصه ی فصل است و بس

بی حضور تو، کجا دارد دلم؟

آرزویم در بقا صورت نیافت

آرزویی در فنا دارد دلم

غصه ی غربت چو در دل خانه کرد

گریه هایی در خفا دارد دلم

بس که نامت مایه ی آرامش است

بر لبش ذکر خدا دارد دلم

این شما و این دل مشتاق من

شوق دیدار شما دارد دلم

فصلِ وصل است ای خدا! لطفی نما

باز میلی آشنا دارد دلم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ساعت 2:10  توسط سنسس  | 

زندگی

زندگانی بوی بودن می‌دهد

زندگی حس سرودن می‌دهد

گر نباشد زندگی، زندانی‌ام

تا نگرید ابر، کی بارانی‌ام؟

ما ز باران زندگانی یافتیم

ما از آن حس جوانی یافتیم

باز هم چشمان‌مان بارانی است

سهم ما از زندگی حیرانی است

مولوی گفت این حکایت سربه‌سر

زیرکی بفروش و حیرانی بخر

وادی حق آن سوی حیرانی است

فرد ناحیران، لب نادانی است

ما ز حیرانی به حق غوطه‌وریم

از حقیقت، بهره کامل می‌بریم

لیک اگر زیرک شویم و هوش‌یار

در گمان افتیم و گاهی در شیار

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 15:50  توسط سنسس  | 

حسرت دیدار

اگر روزی به چنگ آرم، سر زلف پریشانش

من و چنگی به آن موی و، درافتادن به دامانش

خداوندا! تو می‌دانی که صبر اندازه‌ای دارد

ندارم طاقت دوری و می‌میرم ز هجرانش

گنه نبود اگر غفلت، بگیرد در برم گاهی

گنهکار آن کسی باشد که برگردد ز پیمانش

منم در حسرت دیدار آن مه‌روی یزدانی

دهم آزادی خود را، که درافتم به زندانش

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۳ساعت 19:31  توسط سنسس  | 

میلاد حضرت زهرا سلام‌الله علیها

زهرا که ولادتش مصادف روز زن است

یعنی که سلوکش همه الگوی زن است

الگوی زنان اگر شود این بانو

راضی به‌خدا، خدای زهرا ز زن است

میلاد بهانه‌ی هستی و گوهر یکدانه‌ی وجود حضرت زهرا سلام‌الله علیها رو به همه‌ی دوستان تبریک میگم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۳ساعت 23:29  توسط سنسس  | 

آسمان چشمانم

رفته بودم شبی با دوست، خانه‌ای به مهمانی

خانه‌ای مجلل بود، با بسی فراوانی

در مسیر برگشتن، در تقاطعی سنگین

پیش خودروی آمد، کودکی خیابانی

بی‌سؤال و بی پاسخ، شیشه را نظافت کرد

کار او نمایان بود، گریه‌اش به پنهانی

در قیاس این با آن، لرزه بر دلم افتاد

آسمان چشمانم، هر دو گشت بارانی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۳ساعت 0:26  توسط سنسس  | 

شب، برف، دل، نور عشق خدا

برف می‌بارد،

برف می‌بارد

آسمان تاریک و من خاموش

زمین را برف پوشانده‌ست.

مرا گرمای جان‌بخشی نه؛ اما

             سوزِ سرما هم‌چنان جاری‌ست

                   و در این سوز سرما و سپیدی،

   مرا احساس یک نورانیت ناب،

                       به سوی خویش می‌خواند دمادم

بلی! این نور،

        این فریاد خاموشِ هدایت

            دل تاریک من را می‌نوردد در

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 17:45  توسط سنسس  | 

بزنم یا نزنم/ بزنی یا نزنی

تو وبلاگ یه نفر از دوستای خوبم رفتم، لینک یه نفر از دوستای خوب‌شونو بازکردم، یکی از پُستاشونو انتخاب کردم و واسه شون کامنت گذاشتم؛ بعد دیدم که یه سالی میشه آپ نکردن؛ گفتم شاید ترک دیارشونو کردن؛ بنابراین بهتر دیدم هم اون مطلب ایشونو هم کامنت خودمو اینجا بذارم. تا نظر دوستان خوبم چی باشه:

ایشون نوشته بودن:

حرف‌هایی دارم اما... بزنم یا نزنم؟

با تو ام! با تو! خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه‌ی حرف دلم با تو همین است که «دوست»...

چه‌کنم؟ حرف دلم را، بزنم یا نزنم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا، بزنم یا نزنم؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل، اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میوه‌ی حوا بزنم یا نزنم؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

دست بر دست، همه عمر در این تردیدم:

«بزنم یا نزنم»؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟

و من براشون نوشتم:

این مهم است که داری سخنی! بزنی یا نزنی!

حرف خود را تو به من یا به خدا، بزنی یا نزنی!

سخن از دوستی و دوست، همه حرف دل است

حرف دل را دل من می‌شنود، بزنی یا نزنی!

عهد کردی دگر از قول و غزل دم نزنی

حرف دل می‌پرد از لب، زیر قولت بزنی یا نزنی!

گفته بودی که به دریا نزنی دل؛ اما

دل چو دریاست! به دریا بزنی یا نزنی!

دست بر میوه‌ی حوا زدن از روز ازل مسأله بود

می‌رود دست سوی دل، بزنی یا نزنی!

خوار گردی تو اگر چشم بدوزی به گناه

خار در چشم تمنا، بزنی یا نزنی!

دست بردار ز تردید و بیا باور کن

حرفی از این بزنم یا نزنم‌ها، بزنی یا نزنی!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:30  توسط سنسس  | 

شفافیت

... و در یک روز بارانی، تو را هم چشم‌هایم شست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 15:1  توسط سنسس  | 

عاشورا

باران ببار! مرا سایه‌سار نیست

جز سیل خون رهی برای گذار نیست

موج بلا گرفته مرا در حصار خویش

از غالیان محبت، کسی در کنار نیست

عاشورای حسینی تسلیت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ساعت 18:3  توسط سنسس  | 

محرم

آمد زمان حیرت و فصل دریغ و درد

آمد زمانه‌ی غم و، هنگام آه سرد

هنگامه‌ی خروش و زاری و شیون فرا رسید

دل خون شده ز ماتم و اندوه و چهره زرد

12 آبان 1392

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 17:14  توسط سنسس  | 

مطالب قدیمی‌تر